Friday, July 27, 2007

Master of Fate

Out of the night that covers me
Black as the Pit from pole to pole
I thank whatever gods may be
For my unconquerable soul
In the fell of circumstance
I have not winced nor cried aloud
Under the bludgeoning of chance
My head is bloody, but unbowed
And yet menace of the years
Finds and shall find me unafraid
It matters not how strait the gate
How charged with punishments the scroll
I am the master of my fate
I am the captain of my soul

~William E. Henley~

Friday, July 20, 2007

True Friend




كسي كه با او شهامت آن مي يابي كه خودت باشي .
با او روح تو عريان حضور مي يابد .
كسي است كه از تو مي خواهد كه صورتك از چهره برداري و فقط آن باشي كه هستي .
از تو نمي خواهد كه بهتر يا بدتر باشي .
وقتي با او هستي ، احساس زندانيي را داري كه بي گناهي او به اثبات رسيده است .
نيازي به آن نيست كه در برابر او جبهه بگيري .
بتواني آنچه كه مي انديشي بر زبان بياوري ، آنچه واقعاً در دل داري .
آن ناسازگاريها يي را كه موجب شده ديگران قضاوت درستي از تو نداشته باشند ، او مي فهمد.با او آزادانه نفس مي كشي .
در برابر او مي تواني به نارسايي ، حسادت ها ، تنفرها ، اخگرهاي شريرانه ، پستي ها و پوچي هاي وجودت اعتراف كني و با چنين اعترافي ، خواهي ديد كه چگونه همه رخت بر مي بندند و در اقيانوس سپيد وفاداري دوست محو مي شوند .
او درك مي كند .
با او نيازي نداري كه مواظب باشي ، مي تواني با او درشتي كني ، بي توجه باشي و تحملش كني .
بهتر از همه مي تواني با او ملايم باشي تفاوتي نمي كند .
او دوستت دارد همچون آتش است كه پالايش مي كند .
او مي فهمد ، آري مي فهمد . با او مي تواني گريه كني ، نغمه سرايي كني ، بخندي ، دعا كني .
در آشكار و نهان او شاهد است ، مي داند و بر تو عاشق است .
دوست كيست ؟ باز مي گويم : كسي كه با او شهامت آن مي يابي كه خودت باشي .
**جهان پر از آشنايان است ، ولي دوستان واقعي بسيار اندكند **