Faith
بر سر کوی خرابات محبت کوئیست
که مرا بر سر آن کوی نظر بر سوئیست
دهنش یکسر مویست و میانش یک موی
وز میان تن من تا بمیانش موئیست
وز میان تن من تا بمیانش موئیست
ابروی او که ز چشمم نرود پیوسته
نه کمانیست که شایستهی هر بازوئیست
نه کمانیست که شایستهی هر بازوئیست
مرهمی از من مجروح مدارید دریغ
که دلم خستهی پیکان کمان ابروئیست
که دلم خستهی پیکان کمان ابروئیست
گر من از خوی بد خویش نگردم چه عجب
هر کسی را که در آفاق ببینی خوئیست
هر کسی را که در آفاق ببینی خوئیست
ز آتش دوزخم از بهر چه میترسانید
دوزخ آنست که خالی ز بهشتی روئیست
دوزخ آنست که خالی ز بهشتی روئیست
نسخهی غالیه یا رایحهی گلزارست
نکهت سنبل تر یا نفس گلبوئیست
نکهت سنبل تر یا نفس گلبوئیست
هر که از زلف دراز تو نگوید سخنی
دست کوته کن ازو زانکه پریشان گوئیست
دست کوته کن ازو زانکه پریشان گوئیست
اگر از کوی تو خواجو بملامت نرود
مکنش هیچ ملامت که ملامت جوئیست
مکنش هیچ ملامت که ملامت جوئیست
