Monday, May 16, 2011

حقوق برابر و حق انتخاب مسیر زندگی

هر گاه که به ایران سفر می کنم بیشتر به عقب ماندگی فکری و فرهنگی کشور پی میبرم. مسائلی که لزوما تحت تاثیرحکومت یا مذهب نیست و بیشتر نشآت گرفته از کج فهمی و خشک ذهنی می باشد.
به گمان من بزرگترین مشکل مردم ایران در عدم درک حق و قائل بودن حقوق مشابه برای سایر شهروندان می باشد. تا زمانی که این مساله بزرگ حل نشود، هیچ بهبود و پیشرفتی هم حاصل نخواهد شد.

در مرحله اول شاید لازم باشد که طیف مذهبی، تاملی مجدد بر اصول دین داشته باشند، و صرفآ، اصول دین را حفظ نکنند، بلکه درک درست از روح و مفهوم ان پیدا کنند.

در این مورد از نظر من درک صحیحی از مفهوم عدل و قیامت وجود ندارد. متاسفانه در کشور ما ، به راحتی فردی مشمول مفسد فی الارض، مرتد و احیانا بی ایمان می شود، در حالیکه اگر واقعا مفهوم قیامت و عدل درک شده باشد تصمیم در این زمینه تنها به عهده خداوند می باشد. از همین رو مجازات های نا مربوط و غیر انسانی این گونه موارد نیز به خودی خود ملغی می شود. اساسا بیشتر این نوع اتهامات و فتوا و آرا بر گرفته از دوران رنسانس و تقلید از روش کلیسا در مقابله با تفکرات بار پایه علم می باشد.

چنانچه ما انسان ها به پذیریم که هر کس بر اساس اختیار حق انتخاب راه و روش زندگی دارد و تا زمانی که به زور یا به خشونت موجب تحت تاثیر و تغیر رفتار در دیگران بر نیامده باشد ، بسیار راحت تر و سالم تر خواهیم توانست در کنار هم زندگی کنیم.
اگر بنا باشد که مجازات انتخاب مسیر، و نوع زندگی کردن (به دور از آزار رساندن به سایر انسان ها ) در این دنیا به وهدیه انسان باشد و فکر و درک انسان معیار تشخیص حقیقی خداوند باشد این خود به معنی شرک و شریک شدن در امور خداوند میباشد. لذا قانون باید در مسیر بهبود جامعه تصویب و اجرا شود، اما این قانون باید منصفانه و در راستای حمایت از همه مردم و همه جامع باشد، و نه آنکه به گروهی بر اساس مبانی اعتقادی ، مذهبی، جنسی یا طبقاتی تفوق و برتری به سایر گروه ها بدهد.
البته بحث بعدی، از تفکر بالا، بر این خواهد بود که اگر چنان حقوقی پذیرفته شود آن گاه جامعه مذهبی چگونه با افراد فاقد اعتقاد به ان مذهب کنار بیاید و چگونه قوانین و احکام مذهبی تعادل و ارتباط مناسب با این تعریف از جامعه را باید عرضه نمایند که در مطلب بعدی به آن اشاره خواهم کرد.






اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک


از آن گناه که نفعی رسد به غیر چـه باک


برو بـه هر چه تو داری بخور دریغ مـخور


کـه بی‌دریغ زند روزگار تیغ هـلاک


بـه خاک پای تو ای سرو نازپرور مـن


کـه روز واقعـه پا وامـگیرم از سر خاک


چه دوزخی چه بهشتی چه آدمی چه پری


به مذهب همه کفر طریقت است امساک


مهـندس فـلـکی راه دیر شش جهتی


چـنان ببست که ره نیست زیر دیر مغاک


فریب دخـتر رز طرفه می‌زند ره عـقـل


مـباد تا بـه قیامـت خراب طارم تاک


بـه راه میکده حافظ خوش از جهان رفتی


دعای اهـل دلـت باد مونـس دل پاک